سلام
دوستای خوبم سایت رو با یه مطلب جدید به روز کردم.
www.mohsen-tehrani.com
به رنگ آذر ماهی سوت و کور
___________
باز اشکامو می شوری
آروم می شم اینجوری
رفتی ، چون تقدیر اینه !
کی می گه از من دوری؟
_______________
دیر آرزو کردم تو رو .. دستای تو تنها نبود!
دنیا زیادی خوب شد! تردید من بیجا نبود
ــ
پرواز می کردم ولی راه رسیدن بسته بود
خوردم به سقف آسمون .. دنیا به شب پیوسته بود
ــ
اونکه تو رو داره عجب خوشبخت و رویایی شده!
حتما قشنگه ! عاشقه! با تو تماشایی شده!
_____________________
نه خزون .. نه بهار .. انگاری روزگار.. تو رو از دل من می رنجوند
اینکه تو هر قدم می گذشتی ازم .. قلبمو می لرزوند
آخرین لحظه ها یادتو از پاهام قدرت رفتن و می گیره
زندگی جاریه بی حضورت ولی شکل یه راه تیره ....
مونا برزویی
-----------------------------------------
وقتی تو رفتی....خواب از پیشم قهر کرد
چشمای بارونیم...ازم طلب صبر کرد
زندگیم مردو...ساعت از کار افتاد
انگاری دلم ...بیداری رو نمیخواد
....
واست شعر میگم....اینجوری آروم میشم
واسه اون روز که تو...شاید بیای پیشم
......
محسن طهرانی
آذر 89
از خیابانها.. از روز و از مردم می ترسم
همانگونه که از تنهایی ...
دعا میکنم که کسی متوجه حضورم نشود...
من فقط به تو اعتقاد دارم
فقط تو را باور میکنم........
------
آن شب ها که هنوز با من حرف نزده بودی
پاهایم به سمت خانه ی تو کوک بودند.
از شانس من اتاقت رو به ماه بود
طوری بود که سایه ی هرچیزی را
که از پنجره ات گذر می کرد
نمایان می ساخت...
ساعت دوازده هرشب
می آمدم
و تو تا سایه ام را می دیدی
همان چراغ خوابت را هم خاموش می کردی.
در تاریکی با سایه ی دستانم با تو صحبت می کردم.
از شکل یک لانه بگیر به نشانه ی قلبم خانه ی تو
تا یک خرگوش و یک گرگ و یک درخت و یک ابر
و اما
وقتی دستانم را به شکل پروانه می ساختم
می فهمیدی یعنی زمان رفتن فرا رسیده
بعد از یک هفته
دل کن نبودی از این عادت شبانه
از سایه ی پروانه ای دستم می ترسیدی
چراغت را تا صبح روشن نگاه می داشتی
و اینگونه شکل گرفت عشقمان
عشق چشمانت به سایه ام
گویی همین خود یک زندگی کامل است..
من و تو تمام عادت های عاشقانه ی تاریخ را بر هم زدیم
این دیگر از عجیب ترین هاست...
اما و اما و اما
اما خودت میدانی مدار زمین هم
در منظومه شمسی خواهان ما نیست!
ماه فقط پنج ماه رو به اتاقت بود...
--------------
محسن طهرانی...زمستان89
------------------------------
حتما این آهنگ رو گوش کنید
http://www.4shared.com/audio/bxSAgxRN/Mehdi_Yarrahi_-_Marz.html
--------------------------
یه قرن دلواپسی میشه هنوزم....یه ساعت دوری تو از کنارم
دیگه قلبم تپش هاشو بلد نیست....باید دل تنگیمو یادت بیارم
محسن طهرانی
....................
و در آینده اتفاق خوب دیگری .........
سلام
عریانی عشق من از بی بند و باری_ افکار سربه هوایت بود
.. رنج من از نابه سامانی_ قلب _رهایت بود
.
...................................................................................................................

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
.................................................................................................................
از انجای همیشگی رفته ای
منع کردم برای خویشتن قدم زدن در اطراف شهر عشقت
حتی در نقشه ی قلبم سراغ از شهر_ تورا گرفتن
...
از بهت سرم را پایین می اندازم و به کفش هایم می نگرم
کفشهایی که سالیانی دراز با انها همراه تو در آن شهر قدم می زدم
......
من آغاز می کنم حالا زندگی ام را بی تو
از امشب بدون تو....عادت می دهم به جانم
که چشم هایم را ببندم
و تورا از یاد ببرم
..
نیازی نیست که به دور دست ها بروم
که ردی از تورا پیدا کنم
هر غریبه ای به من خبری می دهد از تو
آخر بگو این عشق سزای غریبه هاست؟؟
.....
بهتر است از امروز فقط استراحت کنم
تا فراموش کنم غرور رفته ام را
اما انکار نمی توانم بکنم
این احساس راکه من
هنوز به تو نیازمندم
..
اگر تو مرا در این راه ببینی که بر می گردم از عشق تو
خودت را آنچنان جلوه می دهی که باز خامت شوم
وباز می خواهی با من باشی
آه که می میرم از این دام شیطانی ات
کاش که بتوانم برای اولین بار
به تو ""نه"" بگویم
و از همه زیباتر
خداحافظ
::محسن طهرانی::
.......
سلام
از زمانی که هوای تو در سال 88 مرا برد ....در پیچاپیچ افکارم در پی_ این بودم
که علامت سوال بزرگ ذهنم در ان زمان را پاسخی پیدا کنم....تا اینکه ماه بعد جواب سوالم
دو کلمه بیشترنداشت و ان دو کلمه :: مهدی یراحی:: بود.....از ان روز پیگیر آثار وی شدم و
در همان ماه های ابتدایی به قدرت آهنگسازی_ این نخبه پی بردم...از آثار سعید شهروز
گرفته..تا شاهکارش تصویر رویا با صدای داریوش.....
و از آن روز تا حالا دو سال گذشته و من هر روز به او ایمانم بیشتر و بیشتر می شود!
تصمیم گرفتیم که هواداران مهدی یراحی را در مکانی جمع کنیم و با هم از صدا و نغمه
هایش سخن بگوییم...
طرح به امیر فرشباف عزیز ::مدیر برنامه های مهدی یراحی:: در اوایل بهمن ماه 89
پیشنهاد شد و او به گرمی از این پیشنهاد استقبال کرد.....و من با همراهیه پا به پای
امیر فرشباف و مجتبی بهمنی( طراح بی نظیر فروم) آغاز کردیم......
ماهی طول نکشید و فروم با تلاش های مجتبی بهمنی به بار نشست ...
اما تصمیم بر این شد افتتاح رسمی فروم همزمان شود با انتشار آلبوم:: منو رها کن::
که متاسفانه با بدقولی های مکرر تصویر دنیای هنر چندین مرتبه به تعویق افتاد
انتشارش.......سرانجام در تاریخ سی و یکم فروردین سال نود همزمان با انتشار آلبوم
فروم هم آغاز به کار رسمی خودشو با تاپیک منو رها کن شروع کرد...
خوشحال میشیم شما دوستداران هنر مهدی یراحی را در این مکان ملاقات کنیم!

WWW.mehdiyarrahifans.net
سلام
برای به روز کردن اینجا دست به دامن گذشته شدم.....
شاید تکراری باشه...امــــــــــــا....این نوشته رو خیلی خودم دوست دارم....
-----------------------------------------------
نقاش و شاعر*
چشمانی خیره در هوای درخت کاج
سگی اهسته آهسته می گذرد
گویی او نیز نقاش را درک می کند
کلاغی مزاحم....ساری مهاجر
..
بوم نقاش پرگشته از سیاهی
در روزی که عطر یاس غوغا می کند*
یا کریم ها اواز دل تنگی سر می دهند
و من از سر دل تنگی با انها هم ناله ام
.
زغال پوسیده ی نقاش...چشمان مشوش نقاش
حشراتی که از بهر به دست اوردن روزی_ خویش
بر سر و کول نقاش و شاعر بالا می روند
.
بوی قلیان از دور دست به مشام می رسد
شاعر در حسرت دستان نقاش است
گویی برای خلق هنر او نا توان است
..
ابرها سر در گریبان خورشید زده اند
و در ختان اقاقیا دلمرده و پریشان....در نمازند
انگار هنوز در این طبیعت
علفها و سروها و کاج ها
حرفی برای گفتن دارن
سبز و استوار و پر امید
........
مورچه ای را می بینم که هوای نقاش را دارد
او هم گویی همچو شاعر محو نقاش شده بود
و اما آرامشی که در دوران ما
به سادگی به دست نمی آید
امروز بعد از مدتهای مدید
دوباره رها شدم از خود و دنیای مدرنم
دلم لک زده بود برای استشمام بوی کاه گل
انگار دوباره جنونم غلیان کرده
می خواهم امروز با تو سخن بگویم:
سلام ای جان
چشمانم عادت کرده اند به فراموشی ی_ صورتت
دستانم بی تاب گشته اند از رعشه ی نبودنت
لرزان و بهت زده در این هوای دل انگیز
هوای تورا کرده ام ای عشق
گرچه تو از من غافلی و وصال را به قیامت وعده داده ای
اما هنوز در سینه ام مهرت استوار است
باشد که در آرزوی تو شبها به خوابی عمیق فرو روم
و در خواب با رویای بودنت زندگی کنم
لحظه ای صبر کن........................
امان از این روزگار...
انگار تاب دیدن وصال_ نقش دست و دل را ندارد
خدا می داند که چه نقشه ها برایمان کشیده است!!
بگذریم..............
خوب...دوباره با توام
کاش مرا درک می کردی و
ای کاش برایم دست یافتنی بودی
و تمام
نقاش کارش رو به اتمام است
و من هنوز........
ای همه ی وجود من............
محســــــــــــــــــ ن ط ــــــهر انی
سلام
قسمت دوم از شعر عشق سیاسی!!!
میگی ماجرا مثل توپولفه
یه اوج داره بعدم سقوط
من ایرانمو تو هم روسیه
محاله که باشم یه مجنون شوت
.
بهانت شده بمب هسته ای
رو مرزم گرفتی کمین
نشستی یه گاف_ کوچیکم بدم
که ساقط کنی منو از زمین
.
امان از کوره های عشق سوزیت
که ساختی به تعداد معشوقه هات
مسلمون......مسیحی....یهودم نداشت
تر و خشک می سوزند به پات
.
تن_ هیتلرو نلرزون توو خاک
کجات شکل_ با قدرتاس؟
به گوش هم کاسه هات یواشک بگو
که باز نلسون ماندلای_ پیر اینجاس!!
** می دونم این ترانه از لحاظ عروضی مشکل داره...اما.....دوست نداشتم احساساتم رو در این ترانه فدای قواعد کنم!!!
..
Sabz bashin
سلام قسمت اول از شعر ::عشق سیاسی::
خوشحالم میشم نظرتون رو جویا بشم:
قسمت اول:
از دل تو خبر دارم
که طالبه صلحه یا تروریست
عشق هسته ای حقمه
عاشقی شوخی نیست
هزار قطعنامه ی بی وفایی صادر کن
یه دیوار حایل بینمون بکش
با تحریم توست که زنده ام
فایده نداره برام سرزنش
میخوای قلب صربستانیتو حالا
کنی از مونته نکروی قلبم جدا
یه خوابه که مستقل باشیو
ابر قدرت شی مثل امریکا
تو مستعمره ی قلبمی
باید خو کنی با استعمار
تو دریای اشکات جاه زدم
خلیجت شده توو دلم موندگار
میگی ماجرا مثل توبولفه
یه اوج داره بعدم سقوط
.....
....
ادامه در بخش دوم این شعر
نظرات ()